آموزش های موسیقی

  
نویسنده : پوراحمد ; ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/٧
تگ ها : موسیقی ، آموزش

آموزش های موسیقی

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : پوراحمد ; ساعت ٧:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/٢٥

ویکی

 

عاطفی با بیان این‌که در سالنامه موسیقی 1392 لیستی از آموزشگاه‌ها، فروشگاه‌ها، شرکت‌ها و موسسات مرتبط با موسیقی همراه شماره تماس و آدرس آنها ارایه شده، افزود: در «کتاب موسیقی سال 1393» علاوه بر نشانی‌‌ها، فهرستی از دندانپزشکان، پزشکان و پیراپزشکان آشنا با بیماری‌هایی که هنرمندان موسیقی بیشتر با آن درگیرند، نیز آورده شده است.
 
این موسیقیدان گفت: بسیاری از این افراد هر هفته در خانه موسیقی به‌طور رایگان به ویزیت و معالجه هنرمندان موسیقی می‌پردازند و تاکنون بارها اعلام کرده‌اند که اگر هنرمندی به مطب آنها مراجعه کند، وی را به‌طور رایگان ویزیت و معالجه می‌کنند.

ویکی ها :

  
نویسنده : پوراحمد ; ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/٦

 

حمیدرضا عاطفی در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، ضمن برشمردن ویژگی‌های سالنامه جدیدش با عنوان «کتاب موسیقی 93» گفت: مطالب این کتاب طوری نوشته و طراحی شده تا قابل استفاده برای همه خانواده‌های ایرانی باشد.

عاطفی گفت: مطالب این کتاب طوری است که اگر هر عضوی از خانواده ایرانی بخواهد از سر اتفاق یا کنجکاوی نگاهی کوتاه به محتویات آن بیندازد، می‌تواند اطلاعات مفیدی درباره موسیقی به دست بیاورد.

وی اظهار کرد: این سالنامه یک کتاب عام است و با دیگر کتاب‌های تخصصی موسیقی تفاوت دارد. نگاه به این کتاب حتی از سر کنجکاوی هم می‌تواند باعث ایجاد نخستین جرقه هنری در ذهن شود و شاید با پی‌گیری‌های بعدی، فرد را به دنیای هنر موسیقی سوق دهد.  

این عضو هیات مدیره کانون پژوهشگران، درباره ویژ‌گی‌های دیگر این کتاب چنین توضیح داد: در این کتاب چهره‌های به‌نام و مطرح موسیقی ایران و جهان معرفی شده‌اند. مثلا ممکن است فردی بارها و بارها نام همایون شجریان را در تلویزیون و رادیو شنیده باشد اما هیچگاه این هنرمند
«کتاب موسیقی 1393» می‌تواند با ایجاد جرقه در ذهن مخاطب، سبب سوق یافتن وی به دنیای موسیقی باشد.
 را ندیده باشد. ما در این کتاب علاوه بر ارایه چهره هنرمندان، همچنین تاریخ تولد و سبک موسیقایی آن‌ها را معرفی کرده‌ایم.

 

دانلود کتاب های موسیقی :

  
نویسنده : پوراحمد ; ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/٦

تاریک

چه جای ماه
 که حتی شعاع فانوسی
 درین سیاهی جاوید کورسو نزند
 به جز طنین قدمهای گزمه سرمست
 صدای پای کسی
 سکوت مرتعش شهر را نمی شکند
 به هیچ کوی و گذر
 صدای خنده مستانه ای نمی پیچد
 کجا رها کنم این بار غم که بر دوش است ؟
 چراغ میکده آفتاب خاموش است

  
نویسنده : پوراحمد ; ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٤
تگ ها : عشق ، شعر ، عاشقانه ، ادبی

بهمن

تو در کنار پنجره
 نشسته ای به ماتم درخت ها
 که شانه های لخت شان خمیده زیر پای برف
 من از میان قطره های گرم اشک
 که بر خطوط بی قرار روزنامه می
 چکد
 من از فراز کوه های سر سپید و کوره راه های نا پدید
 نگاه می کنم به پاره پارههای تن
 به لخته لخته های خون
 که خفته در سکوت دره های ژرف
 درختهای خسته گوش می دهند
 به ضجه مویه های باد
 که خشم سرخ برف را هوار میزند
 من و تو زار می زنیم
 درون قلب
 هایمان
 به جای حرف

  
نویسنده : پوراحمد ; ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٤
تگ ها : عشق ، شعر ، عاشقانه ، ادبی

با تمام اشکهایم

شرم تان باد ای
 خداوندان قدرت
 بس کنید
 بس کنید از اینهمه ظلم و قساوت
 بس کنید
 ای نگهبانان آزادی
 نگهداران صلح
 ای جهان را
 لطف تان تا قعر دوزخ رهنمون
 سرب داغ است اینکه می بارید بر دلهای مردم سرب داغ
 موج خون است ایم که می رانید بر آن کشتی خودکامگی موج خون
 گر نه کورید و نه کر
 گر مسلسل هاتان یک لحظه ساکت می شوند
 بشنوید و بنگرید
 بشنوید این وای مادرهای جان ‌آزرده است
 کاندرین شبهای وححشت سوگواری می کنند
 بشنوید این بانگ فرزندان مادر مردهاست
 کز ستم های شما هر گوشه زاری می کنند
 بنگرید این کشتزاران را که مزدوران تان
 روز و شب با خون مردم آبیاری می کنند
 بنگرید این خلق عالم را که دندان بر جگر بیدادتان را بردباری میکنند
 دست ها از دست تان ای سنگ چشمان بر خداست
 گر چه می دانم
 آنچه بیداری ندارد خواب مرگ بی گناهان است وجدان شماست
 با تمام اشک هایم باز نومیدانه خواهش می کنم
 بس کنید
 بس کنید
 فکر مادرهای دلواپس کنید
 رحم بر این غنچه های نازک نورس کنید
 بس کنید

  
نویسنده : پوراحمد ; ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٤
تگ ها : عشق ، شعر ، عاشقانه ، ادبی

ای بهار

ای بهار
 ای بهار
 ای بهار
 تو پرنده ات رها
 بنفشه ات به بار
 می وزی پر از ترانه
 می رسی پر از نگار
 هرکجا رهگذار تست
 شاخههای
 ارغوان شکوفه ریز
 خوشه اقاقیا ستاره بار
 بیدمشک زرفشان
 لشکر ترا طلایه دار
 بوی نرگسی که می کنی نثار
 برگ تازه ای کهمی دهی به شاخسار
 چهره تو در فضای کوچه باغ
 شعر دلنشین روزگار
 آفرین آفریدگار
 ای طلوع تو
 در میان جنگل برهنه
 چون طلوع
 سرخ عشق
 چون طلوع سرخ عشق
 پشت شاخه کبود انتظار
 ای بهار
 ای همیشه خاطرات عزیز
 عاقبت کجا ؟
 کدام دل ؟
 کدام دست ؟
 آشتی دهد من و ترا؟
 تو به هر کرانه گرم رستخیز
 من خزان جاودانه پشت میز
 یک جهان ترانه ام شکسته در گلو
 شعر بی جوانه ام
 نشسته روبرو
 پشت ای دیرچه های بسته
 می زنم هوار
 ای بهار ای بهار ای بهار

  
نویسنده : پوراحمد ; ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٤
تگ ها : عشق ، شعر ، ادبی ، عاشقانه

اوج

ای ره گشوده در دل دروازه های ماه
 با توسن گسسته عنان
 از هزار راه
 رفتن به اوج قله مریخ و زهره را
 تدبیر می کنی
 آخر به ما بگو
 کی قله
 بلند محبت را
 تسخیر می کنی ؟

  
نویسنده : پوراحمد ; ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٤
تگ ها : عشق ، شعر ، عاشقانه ، ادبی

همواره تویی

شب ها که سکوت است و سکوت
 است و سیاهی
 آوای تو می خواندم از لابتناهی
 آوای تو می آردم از شوق به پرواز
 شب ها که سکوت است و سکوت است و سیاهی
 امواج نوای تو به من می رسد از دور
 دریایی و من تشنه مهر تو چو ماهی
 وین شعله که با هر نفسم می جهد از جان
 خوش می دهد از گرمی این شوق گواهی
 دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست
 من سرخوشم از لذت این چشم به راهی
 ای عشق تو را دارم و دارای جهانم
 همواره تویی هرچه
 تو گویی و تو خواهی

  
نویسنده : پوراحمد ; ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٤
تگ ها : عشق ، شعر ، عاشقانه ، ادبی

نه خون نه آب نه آتش

چگونه اینهمه باران
 چگونه این همه آب
 که آسمان و زمین را به یکدیگر پیوست
 به خشک سال دل و جان ما نمی فشاند ؟
 چه شد ؟ چگ.نه شد آخر که
 دست رحمت ابر
 که خار و خاک بیابان خشک را جان داد
 لهیب تشنگی جاودانه ما را
 به جرعه ای ننشاند
 نه هیچ ازین همه خون
 که تیغ کینه ز دلهای گرم ریخت به خاک
 ایمد معجزه ای
 که ارغوان شکوفان مهربانی را
 به دشت خاطر غمگین ما برویاند
 نه هیچ از اینهمه آتش
 که
 جاودانه درین خاکدان زبانه کشید
 امید آنکه تر و خشک را بسوزاند
 بپرس و باز بپرس
 بپرس و باز ازین قصه دراز بپرس
 بپرس و باز ازین راز جانگداز بپرس
 چه شد چگونه شد آخر که بذر خوبی را
 نه خون نه آب نه آتش یکی به کار نخورد
 بگو کزین برهوت غربت ظلمانی
 چگونه باید
 راهی به روشنایی برد ؟
 کدام باد دریندشت تخم نفرت کاشت ؟
 کدام دست درین جاک زهر نفرین ریخت ؟
 کدام روزنه را می توان گشود و گذشت ؟
 کدام پنجره را می توان شکست و گریخت ؟
 بزرگوارا ابرا به هر بهانه مبار
 که خشک سال دل و جان غم گرفته ما
 به خشک سال دیار دگر نمی ماند
 نه خون نه آب نه آتش
 مگر زلال سرشک
 گیاه مهری ازین سرزمین برویاند

  
نویسنده : پوراحمد ; ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٤
تگ ها : عشق ، شعر ، عاشقانه ، ادبی

فریاد

مشت می کوبم بر در
 پنجه می سایم بر پنجره ها
 من دچار خفقانم خفقان
 من به تنگ آمده ام از همه چیز
 بگذارید هواری بزنم
 آی
 با شما هستم
 این درها را باز کنید
 من به دنبال فضایی می گردم
 لب بامی
 سر کوهی دل صحرایی
 که در آنجا نفسی تازه کنم
 آه
 می خواهم فریاد بلندی بکشم
 که صدایم به شما هم برسد
 من به فریاد همانند کسی
 که نیازی به تنفس دارد
 مشت می کوبد بر در
 پنجه می ساید
 بر پنجره ها
 محتاجم
 منهموارم را سر خواهم داد
 چاره درد مرا باید این داد کند
 از شما خفته چند
 چه کسی می اید با من فریاد کند ؟

  
نویسنده : پوراحمد ; ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٤
تگ ها : عشق ، شعر ، عاشقانه ، ادبی

← صفحه بعد